یه برگ سفید



کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


کانال ما در سروش
فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست.!
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست.!

#علی_سلطانی⚘


کانال ما در سروش

از اون روزا چند ماهی میگذره.
ولی من چند سال بزرگتر شدم،‌اونقدر که؛ دیگه دلم برات تنگ نمیشه:)
‌دیگه وقتی عکستو میبینم دلم برات ضعف نمیره،‌
وقتی اسمتو میشنوم دلم هوری نمیریزه و
وقتی غرق عطرت میشم نفسم بند نمیاد،
دیگه دلتنگ صدات نمیشم.
‌بزرگ شدم،یاد گرفتم میشه تنهایی زندگی کرد،
میشه بدون تو نفس کشید،
خندید،‌خوب بود‌‌^_^‌
اره حالم خوبه،‌خیلی خوب،
‌دیگه هر چیز کوچیکی ناراحتم نمیکنه.
فهمیدم تو زندگی فقط منم و من
وقتی خیلی بچه بودم عروسک دوستداشتنیمو که
ازم میگرفتن گریه میکردم تا پسش بگیرم،
[آخه دوسشداشتم.]
‌وقنی مامانمو ازم گرفتن و از بغلش جدام کردن
گریه کردم اونو بیشتر از عروسکم دوستداشتما ولی.برنگش.
خب گذشتـــــــ.
ولی وقتی تو خودتو ازم گرفتی،
فقط گریه نکردم ،حس کردم ‌مردم،‌
آخه فقط دوستنداشتم،تو همه وجودم شده بودی.
بعدش خواستم از نو بسازم ولی ترسیدم،اونم بره،
[من تو کاهش این جمعیت دخیلم]
ولی الان که فک میکنم؛تو زندگی من
هیچ چیز دوستداشتنی موندگار نیست.
دست رو هر چیزی که میخواستم گذاشتم از دستم رفت
و الان که بزرگ شدم دیگه ناراحت نیستم ،‌
حالم خوبه ،خیلی خوب
من دنیامو تنهایی میسازم چون مجبورم★
ارسالی #هدیه


کانال ما در سروش دنبال کنید
گاهگاهی که دلم میگیرد 
پیش خود میگویم 
انکه با خود دل من برد 
هنوز یاد کند از دل بیچاره ی من؟
گفته بودند 
که از دل برود 
انکه از دیده برفت 
رفتی و یادت هست که چه کردی بامن؟
سالهاست که از دیده ی من رفتی حیف
دلم از مهر تو اکنده اس هنوز.
و خدا میداند که تو یادت با کیست
دلم ارام بگیرانکه جانت را سوخت
حال عشقش دگریست
ارسالی #نفس


  •                  

    با باشید کلیک کنید    

 ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺗﻮ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻚ ﻚ ﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻮﺵ

ﺧﺎﺑﺎﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻧﻔﺴﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ

ﺟﺮﻣﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺑﺮ ﺑﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻠﻪ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

#مهرا_آریان_مهر


کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


کانال ما در سروش
فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست.!
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست.!

#علی_سلطانی⚘


کانال ما در سروش

از اون روزا چند ماهی میگذره.
ولی من چند سال بزرگتر شدم،‌اونقدر که؛ دیگه دلم برات تنگ نمیشه:)
‌دیگه وقتی عکستو میبینم دلم برات ضعف نمیره،‌
وقتی اسمتو میشنوم دلم هوری نمیریزه و
وقتی غرق عطرت میشم نفسم بند نمیاد،
دیگه دلتنگ صدات نمیشم.
‌بزرگ شدم،یاد گرفتم میشه تنهایی زندگی کرد،
میشه بدون تو نفس کشید،
خندید،‌خوب بود‌‌^_^‌
اره حالم خوبه،‌خیلی خوب،
‌دیگه هر چیز کوچیکی ناراحتم نمیکنه.
فهمیدم تو زندگی فقط منم و من
وقتی خیلی بچه بودم عروسک دوستداشتنیمو که
ازم میگرفتن گریه میکردم تا پسش بگیرم،
[آخه دوسشداشتم.]
‌وقنی مامانمو ازم گرفتن و از بغلش جدام کردن
گریه کردم اونو بیشتر از عروسکم دوستداشتما ولی.برنگش.
خب گذشتـــــــ.
ولی وقتی تو خودتو ازم گرفتی،
فقط گریه نکردم ،حس کردم ‌مردم،‌
آخه فقط دوستنداشتم،تو همه وجودم شده بودی.
بعدش خواستم از نو بسازم ولی ترسیدم،اونم بره،
[من تو کاهش این جمعیت دخیلم]
ولی الان که فک میکنم؛تو زندگی من
هیچ چیز دوستداشتنی موندگار نیست.
دست رو هر چیزی که میخواستم گذاشتم از دستم رفت
و الان که بزرگ شدم دیگه ناراحت نیستم ،‌
حالم خوبه ،خیلی خوب
من دنیامو تنهایی میسازم چون مجبورم★
ارسالی #هدیه


  •                  

    با باشید کلیک کنید    

 ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺗﻮ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻚ ﻚ ﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻮﺵ

ﺧﺎﺑﺎﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻧﻔﺴﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ

ﺟﺮﻣﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺑﺮ ﺑﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻠﻪ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

#مهرا_آریان_مهر


کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


کانال ما در سروش
فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست.!
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست.!

#علی_سلطانی⚘


کانال ما در سروش

از اون روزا چند ماهی میگذره.
ولی من چند سال بزرگتر شدم،‌اونقدر که؛ دیگه دلم برات تنگ نمیشه:)
‌دیگه وقتی عکستو میبینم دلم برات ضعف نمیره،‌
وقتی اسمتو میشنوم دلم هوری نمیریزه و
وقتی غرق عطرت میشم نفسم بند نمیاد،
دیگه دلتنگ صدات نمیشم.
‌بزرگ شدم،یاد گرفتم میشه تنهایی زندگی کرد،
میشه بدون تو نفس کشید،
خندید،‌خوب بود‌‌^_^‌
اره حالم خوبه،‌خیلی خوب،
‌دیگه هر چیز کوچیکی ناراحتم نمیکنه.
فهمیدم تو زندگی فقط منم و من
وقتی خیلی بچه بودم عروسک دوستداشتنیمو که
ازم میگرفتن گریه میکردم تا پسش بگیرم،
[آخه دوسشداشتم.]
‌وقنی مامانمو ازم گرفتن و از بغلش جدام کردن
گریه کردم اونو بیشتر از عروسکم دوستداشتما ولی.برنگش.
خب گذشتـــــــ.
ولی وقتی تو خودتو ازم گرفتی،
فقط گریه نکردم ،حس کردم ‌مردم،‌
آخه فقط دوستنداشتم،تو همه وجودم شده بودی.
بعدش خواستم از نو بسازم ولی ترسیدم،اونم بره،
[من تو کاهش این جمعیت دخیلم]
ولی الان که فک میکنم؛تو زندگی من
هیچ چیز دوستداشتنی موندگار نیست.
دست رو هر چیزی که میخواستم گذاشتم از دستم رفت
و الان که بزرگ شدم دیگه ناراحت نیستم ،‌
حالم خوبه ،خیلی خوب
من دنیامو تنهایی میسازم چون مجبورم★
ارسالی #هدیه


  •                  

    با باشید کلیک کنید    

 ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺗﻮ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻚ ﻚ ﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻮﺵ

ﺧﺎﺑﺎﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻧﻔﺴﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ

ﺟﺮﻣﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺑﺮ ﺑﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻠﻪ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

#مهرا_آریان_مهر


کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


کانال ما در سروش
فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست.!
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست.!

#علی_سلطانی⚘


کانال ما در سروش

از اون روزا چند ماهی میگذره.
ولی من چند سال بزرگتر شدم،‌اونقدر که؛ دیگه دلم برات تنگ نمیشه:)
‌دیگه وقتی عکستو میبینم دلم برات ضعف نمیره،‌
وقتی اسمتو میشنوم دلم هوری نمیریزه و
وقتی غرق عطرت میشم نفسم بند نمیاد،
دیگه دلتنگ صدات نمیشم.
‌بزرگ شدم،یاد گرفتم میشه تنهایی زندگی کرد،
میشه بدون تو نفس کشید،
خندید،‌خوب بود‌‌^_^‌
اره حالم خوبه،‌خیلی خوب،
‌دیگه هر چیز کوچیکی ناراحتم نمیکنه.
فهمیدم تو زندگی فقط منم و من
وقتی خیلی بچه بودم عروسک دوستداشتنیمو که
ازم میگرفتن گریه میکردم تا پسش بگیرم،
[آخه دوسشداشتم.]
‌وقنی مامانمو ازم گرفتن و از بغلش جدام کردن
گریه کردم اونو بیشتر از عروسکم دوستداشتما ولی.برنگش.
خب گذشتـــــــ.
ولی وقتی تو خودتو ازم گرفتی،
فقط گریه نکردم ،حس کردم ‌مردم،‌
آخه فقط دوستنداشتم،تو همه وجودم شده بودی.
بعدش خواستم از نو بسازم ولی ترسیدم،اونم بره،
[من تو کاهش این جمعیت دخیلم]
ولی الان که فک میکنم؛تو زندگی من
هیچ چیز دوستداشتنی موندگار نیست.
دست رو هر چیزی که میخواستم گذاشتم از دستم رفت
و الان که بزرگ شدم دیگه ناراحت نیستم ،‌
حالم خوبه ،خیلی خوب
من دنیامو تنهایی میسازم چون مجبورم★
ارسالی #هدیه


کانال ما در سروش  

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو

من بی نهایت انتظار چشمانت را میکشم

انتظار مهربانی هایت را

دل بی تابم عجیب دلتنگ شب نشینی هایمان شده

که

شب تا صبح را با صدای گیتار و صبحت های عاشقانه سپری کنیم

یا نه

  برویم کافه چوپی

پاتوق همشیگی مان

یک فنجان قهوه ترک سفارش دهیم و تلخی اش را با تمام. بند بند وجودمان حس کنیم 

یا من بخوابم و تو برایم کتاب بخوانی 

و موهای بلندم را نوازش کنی

می بینی.

من بی اندازه انتظار چشمانت را میکشم

 انتظار عاشقانه های دونفره ی مان را

ارسالی #زینب_قآف_طوفان


کانال ما در سروش

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو
در چشم‌های او هزاران درخت قهوه بود
که بی‌خوابی‌های مرا تعبیر می‌نمود
باران بود
که می‌بارید
و او بود
که سخن می‌گفت
و من بود که می‌شنُود
آوای لیموییِ لیموییِ لیموییش را.
او می‌گفت: باید قلب‌های خود را عشق بیاموزیم.
و من می‌گفت: عشق غولی‌ست که در شیشه نمی‌گنجد.
باران بود که بند آمده بود
و در بود که باز مانده بود
و او بود که رفته بود.
#کیومرث_منشی‌زاده

آدرس ما در اینستاگرام


  •                  

    با باشید کلیک کنید    

 ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺗﻮ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻚ ﻚ ﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻮﺵ

ﺧﺎﺑﺎﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻧﻔﺴﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ

ﺟﺮﻣﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺑﺮ ﺑﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻠﻪ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

#مهرا_آریان_مهر


کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


کانال ما در سروش
فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو ⚘
به عاشق و معشوق های شهر بگویید
دلبری برای یکدیگر را
بگذارند به وقت تنهاییشان!
خیابان و تاکسی و مترو
جای دست کشیدن روی ابرو
گذاشتن سر روی شانه
و لمس شال و گیسو نیست.!
شاید یک نفر چشمانش را بست
شاید یک نفر خاطرش پر کشید
شاید یک نفر دلش رفت
شاید یک نفر دلش خواست.!

#علی_سلطانی⚘


کانال ما در سروش  

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو

من بی نهایت انتظار چشمانت را میکشم

انتظار مهربانی هایت را

دل بی تابم عجیب دلتنگ شب نشینی هایمان شده

که

شب تا صبح را با صدای گیتار و صبحت های عاشقانه سپری کنیم

یا نه

  برویم کافه چوپی

پاتوق همشیگی مان

یک فنجان قهوه ترک سفارش دهیم و تلخی اش را با تمام. بند بند وجودمان حس کنیم 

یا من بخوابم و تو برایم کتاب بخوانی 

و موهای بلندم را نوازش کنی

می بینی.

من بی اندازه انتظار چشمانت را میکشم

 انتظار عاشقانه های دونفره ی مان را

ارسالی #زینب_قآف_طوفان


کانال ما در سروش

فَِقـَِـط بَِرَِاَِےَِتَِو
در چشم‌های او هزاران درخت قهوه بود
که بی‌خوابی‌های مرا تعبیر می‌نمود
باران بود
که می‌بارید
و او بود
که سخن می‌گفت
و من بود که می‌شنُود
آوای لیموییِ لیموییِ لیموییش را.
او می‌گفت: باید قلب‌های خود را عشق بیاموزیم.
و من می‌گفت: عشق غولی‌ست که در شیشه نمی‌گنجد.
باران بود که بند آمده بود
و در بود که باز مانده بود
و او بود که رفته بود.
#کیومرث_منشی‌زاده

آدرس ما در اینستاگرام


  •                  

    با باشید کلیک کنید    

 ﻓﻜﺮ ﻛﻦ ﻭﻗﺖ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺗﻮ

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻚ ﻚ ﺘﺮ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻮﺵ

ﺧﺎﺑﺎﻥ ﺑﺰﻧﺪ

ﻧﻔﺴﻢ ﺣﺒﺲ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ

ﺟﺮﻣﻢ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﺑﺮ ﺑﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻣﻠﻪ

ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺑﺰﻧﺪ

#مهرا_آریان_مهر


کانال ما را دنبال کنید

نوجوان که بودم عاشق یک دختری بودم که سال‌ها از من بزرگ‌تر بود!
من در خیالم روز به روز به او نزدیک‌تر می‌شدم و او . در خیال او اصلاً من جایی نداشتم .
من تلاش‌های فراوانی می‌کردم، حتی شعر هم می‌گفتم، شعرهایم یکی از یکی افتضاح‌تر بود و اصلاً واژه‌ی "چیز شعر" را از روی شعرهای من برداشتند.
یک روز دختر بهم پیغام داد که از یکی خوشش آمده، گفت تپل است، خوشتیپ است، بامزه است، یک وقت‌هایی شعر می‌گوید و .
نمی‌دانم چرا من یک لحظه به خودم گرفتم! با ذوقِ فراوان پرسیدم: "من می‌شناسمش؟"
گفت: بله، می‌شناسیش، گفتم شاید منظورش این است که آدم خودش را می‌شناسد و .
گفتم من؟ خندید و گفت: دیوونه!
بعد فهمیدم عاشقِ یکی از نزدیکانم شده و ازم خواست کمکش کنم.
آن‌جا بود که من برای اولین‌بار در زندگی‌ام کنار کشیدم .
کنار کشیدن حسِ بدی‌ست!
فکر کنم برای همین بود که علی دایی کنار نمی‌کشید! یا مثلاً علی کریمی یکی دو سال دیر کنار کشید.
همین چند روز پیش فیلمِ کفش‌هایم کو را دیدم، با خودم گفتم چرا پوراحمد کنار نمی‌کشد؟ ولی بعد با خودم فکر کردم و دیدم کنار کشیدن مگر به همین راحتی‌هاست؟
طرف با خودش می‌گوید این همه سال زحمت کشیدم، این همه تلاش کردم، یعنی همه‌اش تمام؟ یعنی دیگر امیدی نیست؟

کنار کشیدن یعنی دیگر ارزشی نداری، یعنی دیگر به درد نمی‌خوری، یعنی دیگر دیده نمی‌شوی، شنیده نمی‌شوی، خواسته نمی‌شوی .
کنار جای بدی‌ست، تنگ است، تاریک است، خلوت است .
هیچ‌کس دلش نمی‌خواهد کنار بکشد، بس که آن وسط خوب است! ولی وقتی یک‌نفر کنار می‌کشد یعنی دیگر به ته خط رسیده‌است و قید تمام روزها و شب‌ها و لحظه‌های خوب را زده‌است، یعنی تصمیم گرفته‌ است به جای اینکه کنار کشیده شود، کنار برود .
رفتن سگش به کشیده شدن شرف دارد!
وقتی شنیدید یک نفر گفت: "کنار کشیدم"، فرقی ندارد چه فوتبال باشد و چه رابطه، هیچ‌چیز نگویید، فقط یا دستش را بگیرید، یا بغلش کنید .
هیچ چیز دیگری نگویید .


کیومرث_مرزبان


تبلیغات

محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

ارزان سرا چشم انتظارم jikoti در همه جا یک هدف، یک خط Alicia چشم خدا کلیاتِ صائب جعفری (نظم و نثر) هر چی که بخوای تخفیف همه چی برای تو